فرهنگی،سیاسی،علمی،اجتماعی 0 ارزش انسانیت به آزادی فکر و بیان آن است |
فشم برخلاف تهران هم آب و هوای خوبی دارد و هم این روزها برفی است و مرا به یاد اردبیل قشنگم می اندازد با آن برف های ناز و ...
از اینکه برای دو روز هم شده از پایان نامه نویسی بدور بودم غنیمتی بود و خوش گذشت.
نکته جالب توجه سخرانی آقای رحمانی بود که فقط بلد بود انتقاد کند و البته آنقدر سوادش ته کشیده بود که فقط از دهه ۶۰ م حرف می زد...
...
تحلیلی کوتاه ازطواف کعبه و سعی صفا و مروه (درسفر به سرزمین وحی)
طواف، تکامل، آفرینش، بیعت، پیمان،هفت دور(رابطه آفرینش جهان در شش مرحله و تکامل آن در روز هفتم) و آن عشق است عشقی که به سعی صفا و مروه اش بسته است. سعی، تلاش و کوشش است دنیوی است مادی است و با طوافش معنی می شود چگونه می توان این دو را درک کرد، چه درکی؟ مگر درکی هم هست؟ آری و آنگاه که برای رسیدن به جاودانگی و ابدیت باید سعی و تلاش کرد. تلاش؟ برای چه؟ برای در ک عشق، فهم سوختن با شعله ای از اعماق درون، ذوب در عشق مفرط و برای رسیدن به عشق باید تلاش کرد و در همان حین باید گفت" یا عشق "؛اما باید کوشید تا به سرمنزل عشق رسید و این کوشش در سعی معنی می شود.چه باید کرد؟ چگونه می توان به این عشق همراه با سعی رسید. آنجاست که هاجر خلق می شود معنا می یابد ملودرامی عاشقانه از او که اگر چه اسماعیلش را در کنار کعبه به خدا می سپارد در پی آب است، خود تشنه تر از کودک اش اما باید بدود، دنبال چه؟ بدنبال آب که هم سیراب شود و هم اسماعیلش که در دوران شباب باید امتحان بس عظیمی را پس دهد و حالا تک و تنها شده، چرا؟ چون مادر در پی آب است و او در جایی که هاجر دامن گسترده بود در خیالات کودکانه خود موج می زند اما هنوز نمی داند چیست. هاجر که بدنبال آب است بر سر صفا می رود نگاهی به اطراف می کند... خدای من چه می بینم ... آب! و بدنبال آب می رود، وای چه مصیبتی! سراب است و مروه. بالای مروه می رود چه می بیند آب! در صفا ست؟ من که الان در آنجا بودم چطور آب را ندیدم و دوباره طی مسیر تا صفا و این کار هفت بار اتفاق می افتد. وای شگفتا دوباره هفت و سومین هفت بزرگ از زمان آفرینش بزرگ!... هاجر خسته و کوفته برمی گردد از سر مروه به پایین می آید ناگهان به یاد کودکش می افتد اما حتی نای راه رفتن هم ندارد چه کند باز دنبال آب بگردد آخربی حاصل، خجل و شرمنده بسوی اسماعیل برگشتن! چگونه توجیه می شودچه توجیهی بالاتر از اینکه تلاش کرد اگر چه نرسید و به مقصود دست نیافت. بازگشت؛ بازگشتی اگر چه تا لحظات آخر خجلت زده و با شرمندگی ... اما اتفاق مهمی در راه است شگفتا باور کردنی نیست، قابل توجیه نیست اصلا در عقل نمی گنجد! کدام عقل؟ همان که نصف آدمی است! همان که رسیدن به عشق را لازمه کار است. و او می بیند آنچه را که باور کردنی نیست ولی باید باور کند چرا که اتفاق افتاده است فقط باید گفت شگفت انگیزترین شاهکار بشریت بوقوع پیوسته و هاجر اسماعیل را می بیند که بر جهان کودکا نه اش با ابهت مهترانه ای غلبه کرده و چیره شده است؛ چیرگی فاتحانه، بله او آب را از فرسنگها در اعماق زمین تا به زیر پایش کشانده است زمزمی را مفتوح ساخته که فتح الفتوح بشریت است هاجر بچه را سیراب می کند خود نیز سیراب می شود حالا به نقطه آمال رسید اند تلاش و کوشش را تجربه کرده اند و عشق را چشیده اند اما امروز...
رابطه عجیبی بین این حوادث شگفت انگیز و دنیای عجیبتر امروزین وجود دارد عشق طواف کعبه است ، خدایی شدن و خدا بودن و سعی، تلاش و کوشش دنیوی برای رسیدن به منافع و امکانات دنیوی! دست یافتن به رفاه! با رفاهی که لازمه عشق است و در این بین سعی را غرب برگزید و عشق را شرق. غرب سعی کرد و تلاش و به رفاه رسید و عشق را شرق، شرقی که از تنبلی و سستی فکر و عقلش راه چاره را در سراب عزلت دید. با دست خالی بسوی عشق رفت اما مگر با دست خالی می شود به عشق رسید... اگرچه غرب عشق را رها کرد اما دستیابی به عشق با تلاش است پس غرب امکان رسیدن به عشق را هنوز دارد و امیدی برای آن است اما شرق که عشق را برگزید و البته دست خالی است چرا چون عقل را کنار گذاشت راه سعی را بست و به عشق نرسید این دنیا مزرعه دنیای دیگری است پس با عشق (که البته در این عشق شرقی نیز باید شک کرد چون پایه عقل و سعی را ندارد) و فقط با عشق، دنیای دیگر لم یزرع است اما سعی هر چند فقط تلاش و کوشش است در ظاهر از عشق تهی اما درونش پر از عشق است و غرب موفق شد قانون الهی را در زمین جاری سازد، توسعه یافت و به پیشرفت رسید و شرق نه تنها نتوانست موفق شود که قوانین الهی را نیز شکست و هاج و واج و بدون برنامه ای خاص تهی از توسعه و پیشرفت، سرخورده به پیش می رود پیشرفتی واهی. اما آنکه سعی را پیشه کرد عشق را نیز ناخواسته به معنویاتش افزود، هم اوست که این دنیا و جهان دیگر را جمعا در خود دارد...
بو نه بایرامدی بیری پسته و آجیل داشیور بیری اما باخور حسرت اونا قارنین قاشیور
بیری تعویض الیوب آلمیش ایوه آیری اساس بیرینون یخدی ولی گیمگینه تازه لباس
بیری آلدی ایاقی آلتدا مدل بالا ماشین بیرینون یوخ پولی کوتاه الیه آجا باشین
بعضی بیجا یره خرج اولماقا هی پولدی سانور بعضینون یوخ پولی بایراملیق آلا قلبی یانیور
بیری اولادینی گول دسته سی تک ایندی بزور بیرینون یوخ آتاسی اللری قوینیندا گزور
....... و عید بر همه مبارک
این دنیای فانی به هیچکس رحم نمی کند آنهایی که می آیند روزی هم باید بروند اصلا فلسفه آمدن رفتن است اما موقع رفتن که باشی و چه باشی ، آن مهمتر است.
ژان بودریار فرانسوی و پست مدرن مشهور در حوزه های فلسفه ، ارتباطات و رسانه و یکی از منتقدان پروپا قرص رسانه ها و مخصوصا تلویزیون بشمار می رفت .
در این باره معتقد است: گسترش رسانه ها و تقویت فناوری ارتباطی، جهانی را بوجود می آورد که در آن تشخیص واقعیت از آنچه که واقعی نیست، ناممکن است. از همین روانسانها در یک جامعه پست مدرن، نه با واقعیتها که با فراواقعیتها مواجهند. وی معتقد است که رسانه ها اطلاعاتی بیش از حد ارایه می کنند و این کار چنان صورت می گیرد که مخاطبان را در پاسخگویی باز می دارد. وی در ادامه می گوید که امروز توده ها راهی برای تخریب رسانه ها یافته اند و آن همانا استراتژی سکوت یا انفعال است. بودریار معتقد است که امروزه در عصر رسانه ها تحریف جای حقیقت را گرفته و دنیای حقیقی در حد صفحه تلویزیون تقلیل پیدا کرده است.
وی بر این اعتقاد است که فرهنگ رسانه های جمعی الکترونیک معانی واقعی را زیر و رو کرده است پس از سیطره فرهنگ رسانه ها دیگر با واقعیت سروکار نداریم آنچه را که می بینیم چیزی است که از خود واقعیت واقعی تر است یعنی با اسمی واقعیت مفرط و متورن رویارو هستیم. در عصر رسانه ها که جهانی شدن را مژده دادند واقعیت جایش را به واقعیت مفرط واگذار کرده است.
ژان بودریار در تحلیل خود از فاجعه یازدهم سپتامبر 2001 تصریح می کند که اگر رسانه های جهانی با چنین وسعتی و با این پوشش جهانی با این واقعه برخورد نمی کردند شاید تروریسم تا این حد وحشتناک جلوه نمی کرد .
در اواخر دهه 1980 دنیای دو قطبی بلوک شرق و غرب، تبدیل به جهان تک قطبی شد و آن زمانی بود که شوروی سابق از هم پاشید و کشورهای غربی سردمدار حکومت بر جهان شدند. اما طولی نکشید که در برابر این غول تک قطبی، کشورهای مسلمان اعلام حضور کردند. با این اوصاف دنیای کنونی باز دو قطبی شده است در یک سو کشورهای غرب و توسعه یافته و در سوی دیگر کشورهای مسلمان و در حال توسعه قرار دارند. در کشورهای توسعه یافته دین و مذهب کنار گذاشته شده است، اما برعکس در کشورهای در حال توسعه، دین نقش مهمی در زندگی مردم ایفا می کند.
جوامع توسعه یافته بطور گسترده ای در صدد تاثیرگذاری بر جوامع دیگر هستند بنابراین علاوه بر تاثیرات اقتصادی، بر فرهنگ و مذاهب آن جوامع نیز تاثیر می گذارند و حتی سعی در حذف مذهب از زندگی آنان را دارند.
اما اگر جهانی شدن از سوی کشورهای جهان سومی و توسعه نیافته بدرستی درک شود می توانند از فرصتهای مطلوبی که جهانی شدن در اختیار آنها قرار می دهد استفاده مطلوب را ببرند. از جمله می توانند جهان را تحت تاثیر فرهنگ های صحیح خود درآورند و به احیاء دین و مذاهب خود بپردازند.
آنچه که مبرهن است، جهانی شدن نمی تواند اسلام را از اعتبار ساقط کند بلکه این مسلمانان هستند که با دور شدن از تعالیم اسلام تبدیل به جوامع عقب مانده و جهان سومی شده اند.
اگر جهانی شدن را مساوی با غربی شدن بدانیم، توسعه طلبی استعماری، هژمونی غرب برای تسلط بر تمام جهان است بنابراین غرب در پی تسلط خود در سه حوزه اقتصاد، سیاست و فرهنگ خصوصا بر دنیای اسلام است.
در حوزه اقتصاد، به مفهوم سلطه کمپانی های سرمایه داری غرب بر منابع خام جهان اسلام است. در حوزه فرهنگ، فرهنگ سازی برای رشد مصرف گرایی، تنوع طلبی و لذت طلبی است. در حوزه سیاست هم امروز در هر کشور اسلامی که انتخابات آزاد صورت می گیرد. یک جریان اسلام گرا بر سر کار می آید و این با جهانی شدن یا جهانی سازی مدنظر غرب در تضاد است. همانگونه که در افغانستان و عراق نشان داده شد.
غرب بوضوح اعلام می کند که دنیا دوباره دوقطبی شده است، یک قطب آن کشورهای غربی و قطب دیگر آن کشورهای اسلامی می باشند که به نهضت بیداری جهان اسلام تعبیر می شود.
اسلام یک دین جهانی است.خداوند در قرآن کریم پیامبر را ((کافه الناس))۱معرفی می کند یعنی برای همه بشریت، پیامبر اسلام، اهداف و مطالبات جهانی دارد و این مطالبات جهانی، انسانی است و در جهت مدح انسان و عدالت و فضیلت است نه پایمال کردن حقوق انسان و فرهنگهای انسانی.
عقل گرایی، معنویت عرفانی و دینی و هنر، در قرون وسطی از جهان اسلام به اروپا منتقل شد، اما هیچکدام از اینها نه اومانیسم امروزی بود و نه راسیونالیسم، هیچکدام ماهیت ماتریالیستی و غیردینی نداشت. در جهان اسلام همه اینها زیر سایه توحید و شریعت بود.
جهانی شدن،دنیا را کوچک اما مهیج و پر تنش نموده است.امروزه به مدد جهانی شدن اطلاعات ، هر کسی همه چیزی را می بییند و می داند و همین امر خود باعث دور شدن انسانها می شود .بی آنکه تمایلی برای همجواری و نزدیکی صورت گیرد.
تامیلسون می گوید: فرهنگ جهانی شده ای که ما هم اکنون با آن مواجه هستیم ، یک فرهنگ جهانی نا کجا آبادی نیست ، فرهنگی نیست که از جمع بین تجارب و نیازهای بشریت حاصل آمده باشد. حتی بصورت یکسانی از گونه های فرهنگی موجود نیز تغذیه نمی کند... بلکه حاکم گشتن یکی از گونه های فرهنگی است که از توان بیشتری برخوردار است.
در این نوشتار با اشاره بر بازیگر اصلی جهانی شدن(رسانه)وتاثیر آن بر فرهنگ سعی در تبیین دنیای جهانی شده ای بر می آییم که به تعبیر رپینگ می توان از آن به رسانه ای شدن زندگی یاد کرد آنچنان که جان تامپسون در کتاب "ایدئولوژی و فرهنگ مدرن" رسانه ای شدن را مهمترین فرآیند تحول فرهنگ معاصر می داند. بدون تردید رسانه هااز باز نمایی و توسعه و تسهیل ارتباطات وتسریع گردش اطلاعات نقش و تاثیر مهمی در فرهنگ معاصر ایفا می کنند.
مفهوم جهانی شدن
امروزه در مورد مفهوم جهانی شدن اتفاق نظر چندانی وجود ندارد و برداشتهای متفاوتی از آن ارائه می شود. لذا برخی از صاحبنظران مدعی اند که اصطلاح جهانی شدن یکی از اصطلاحات مبهم دهه های آخر قرن بیستم است. اصطلاحی که بسیار بکار می رود ولی هنوزتعریف مشخصی از آن ارائه نشده است. آنتونی گیدنز، جامعه شناس انگلیسی، خاطر نشان می کند که فهم این اصطلاحات به ندرت صورت می گیرد. برخی دیگر از نویسندگان معتقدند که اصطلاح جهانی شدن هیچ معنایی ندارد و یا اینکه صرفا نام جدیدی است بر پدیده هایی که از قبل وجود داشته است.
البته کسانی هم هستندکه اصطلاح جهانی شدن را در درون حوزه هایش مقوله ای برای حال یا گذشته نمی دانند. بلکه آن را صرفا راجع به آینده پیش بینی می کنند یعنی در آینده و درسطح جهانی تحولاتی رخ خواهد داد که مفهوم جهانی شدن را محقق خواهد ساخت. با این اوصاف وضعیت حاکم بر جوامع می تواند با دلایلی گوناگون نشان از جهانی شدن را خبر دهد. جهانی شدنی که رسانه ها نقش ممتازی دارند و فرهنگ محتوایی(کالایی)است که توسط آنها مضمحل می شود یا در سطح جهانی پخش می گردد.
تعریف جهانی شدن
مک گرو در خصوص جهانی شدن معتقد است: افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابلی که فراتر از دولتها و فراتر از جوامع دامن می گسترند و نظام جدید جهانی را می سازند. جهانی شدن به فرآیندی اطلاق می شود که از طریق آن حوادث، تصمیمات و فعالیتهای یک بخش از جهان میتواند نتایج مهمی برای افراد و جوامع در بخش های دور کره زمین دربرداشته باشد.
فرهنگ و جهانی شدن
جهانی شدن تاثیرات زیادی در تمامی عرصه های زندگی انسانها دارد از جمله عرصه های سیاسی و اقتصادی، اما بیشترین تاثیر آن روی فرهنگ است.
والرشتاین واضع نظریه جهانی شدن معتقد است که جهانی شدن فرهنگی به معنای سیطره فرهنگ غرب بر دیگر فرهنگهاست که به دوگانگی فرهنگی در جنوب منجر خواهد شد
بنابراین از نظر منتقدین به فرایند جهانی شدن فرهنگ، جهانی سازی منجر به ادغام فرهنگی جوامع در حال توسعه و استحاله الگوهای فرهنگی آنها خواهد شد که با توجه به تفاوتهای زبانی، دینی و قومی در این جوامع و برتری الگوهای اقتصادی و فرهنگ غالب غرب بر خرده فرهنگهای کشورهای چند قومیتی ممکن است به تجزیه بسیاری از کشورهای جهان سوم منجر شود. هم چنین به عقیده آنها واقعیت این است که حتی تلاش برای تطابق فرهنگی و تفسیرهای گوناگون از پدیده های فرهنگی غربی در مناطق متعدد جهان، بیشتر نشان دهنده شکاف دهشتناک بین فرهنگهاست تا نشان دهنده همگرایی فرهنگی. در واقع هیچ گاه نمی توان از این طریق فرهنگی جهانی بوجود آورد بلکه فقط می توان به عمق شکاف میان فرهنگها پی برد.
آدورنو و هورکهایمر پا را فراتر گذاشته و معتقدند: در عصر جهانی شدن، فرهنگ به صنعت تبدیل می شود و صنایع فرهنگی شکل می گیرد. آنها تکرار از طریق رسانه ها را عامل اصلی تبدیل فرهنگ به فرهنگ توده می دانند.
آنها معتقدند: صنعت فرهنگ سازی تصعید نمی کند بلکه سرکوب می کند این صنعت با به نمایش گذاشتن موضوعات میل، سینه های درشت در عرق گیری چسبان یا نیم تنه قهرمان ورزشی ، صرفا موجب تحریک لذات مقدماتی تصعید نشده ای می شوند که محرومیت دائمی از مدتها پیش آنها را در یک نمود جعلی مازوخیستی فرو کاسته است، عشق تا مرتبه داستان عشقی تنزل می یابد و پس از نزول، بسیاری از چیزها مجاز شمرده می شوند. حتی آزادی جنسی در مقام محصول ویژه ای که بازار خوبی دارد واجد سهمیه خاص خود است و مزین به علامت تجاری ((جسورانه))می باشد. در این بازی یکطرفه رسانه نقش اصلی را ایفا می کند.
رسانه ها و جهانی شدن
درباره گسترش و توسعه وسایل ارتباط جمعی و مسایل و عواقب ناشی از آن سه نظریه عمده وجود دارد:
1- دیدگاه لیبرالیستی 2- دیدگاه مارکسیستی 3- دیدگاه پست مدرنیستی
دیدگاه لیبرالیستی
لیبرالیستها اعتقاد دارند که گسترش رسانه های جمعی، نه تنها کنترل زندگی انسانها را بیشتر نخواهد کرد بلکه زمینه های قدرت یابی انسانها را در برابر دولت و سازمانها بیشتر خواهد کرد. آنها با تاکید بر رکن چهارم بودن رسانه ها معتقدند که در فرایند جهانی سازی رسانه های جمعی یک نوع آگاهی جهانی نسبت به ارزشهای مشترک بشری و عمدتا ارزشهای لیبرال پدیدار خواهد شد و این امر نیز زمینه های رشد دمکراسی را در جوامع دیگر تقویت خواهد کرد. لیبرالها در زمینه رسانه ها به قانون عرضه و تقاضا اعتقاد دارند و از این رو معتقدند که تا حد ممکن باید شیوه اطلاع رسانی مفید و جاذب باشد تا بتواند مخاطب بیشتری را به خود جلب کند.
از نظر لیبرالها، یکی از مبانی اصلی تقویت کننده جامعه مدنی، رسانه ها هستند و برای گسترش این جامعه، دولت باید تا حد ممکن از دخالت در کار رسانه ها اجتناب کند. رسانه ها چشم بینای ملت هستند و با انتقادات خود حکومتها را متوجه اشتباهات و ناکارآمدیهای موجود می کنند و باعث افزایش همگرایی میان مردم و حکومتها می شوند.
دیدگاه مارکسیستی
نظریه های مارکسیستی رسانه ها، جامعه سرمایه داری معاصر را تصویر می کنند که در آن وضعیت سلطه طبقاتی به شدت حاکم و آشکار است. به رغم آنها، رسانه ها عامل اصلی استیضاح یا صدا زدن جریانی که از طریق آن موضوعات بارز یک فرهنگ در رسانه های توده وار مانند فیلم، تلویزیون، مجلات عامه پسند، تبلیغات تجاری و ... ، مخاطبان را وادار می سازد تا ایدئولوژی موجود را بپذیرند و آن را در وجود خویش نهادینه کنند، بشمار می آیند.
نظریات مارکسیستی نسبت به جهانی شدن رسانه ها بدبینانه است. آنها رسانه های جمعی را تحت سلطه طبقه سرمایه داری می دانند که نمی توانند آزادانه دیدگاهها و افکار خود را بیان دارند. آنچه رسانه ها تبلیغ می کنند، چیزی جز خواسته های سرمایه داری و طبقه حاکم نیست. از همین رو معتقدند که آزادی رسانه ها شعاری بیش نیست.
دیدگاه پست مدرنیستی
اندیشمندان پست مدرنیسم نسبت به جهانی شدن دیدگاه خوش بینانه ای ندارند و درباره استقلال و خودمختاری رسانه های جمعی با شک و تردید نگاه می کنند و این شک و تردید درباره تلویزیون بیشتر از سایر رسانه هاست. آنان با تاکیدی که بر نمادها و نشانه ها دارند، معتقدند تلویزیون با تکرار نشانه ها به آنها مفاهیمی خاص می بخشد همچنین نشانه های تلویزیون مکررا در همه جا تبلیغ می شوند. عکس هنرپیشه ها و بازیگران سینما، ستاره های ورزشی و ... همه و همه ذهنیتی ایجاد می کنند که فرد در خود از آنها اسطوره می سازد.
ژان بودریار صاحبنظر مشهور پست مدرن درباره رسانه ها معتقد است گسترش رسانه ها و تقویت فناوری ارتباطی، جهانی را بوجود می آورد که در آن تشخیص واقعیت از آنچه که واقعی نیست، ناممکن است. از همین روانسانها در یک جامعه پست مدرن، نه با واقعیتها که با فراواقعیتها مواجهند. وی معتقد است که رسانه ها اطلاعاتی بیش از حد ارایه می کنند و این کار چنان صورت می گیرد که مخاطبان را در پاسخگویی باز می دارد. وی در ادامه می گوید که امروز توده ها راهی برای تخریب رسانه ها یافته اند و آن همانا استراتژی سکوت یا انفعال است. بودریار معتقد است که امروزه در عصر رسانه ها تحریف جای حقیقت را گرفته و دنیای حقیقی در حد صفحه تلویزیون تقلیل پیدا کرده است.
بودریار بر این اعتقاد است که فرهنگ رسانه های جمعی الکترونیک معانی واقعی را زیر و رو کرده است پس از سیطره فرهنگ رسانه ها دیگر با واقعیت سروکار نداریم آنچه را که می بینیم چیزی است که از خود واقعیت واقعی تر است یعنی با اسمی واقعیت مفرط و متورن رویارو هستیم. در عصر رسانه ها که جهانی شدن را مژده دادند واقعیت جایش را به واقعیت مفرط واگذار کرده است.
واقعیت این است که در عصر رسانه ها با اندیشه ها، تصاویر، صداها، ارزشها و فرهنگهای گوناگون دست کم بصورت بالقوه در دسترس افراد و جهانیان قرار می گیرد. ورود رسانه های سنتی نظیر روزنامه، کتاب، رادیو، تلویزیون به درون شبکه اطلاعاتی و اینترنتی نیز بر بحث جهانی شدن فرهنگ سایه انداخته است. اما نباید آن را به مثابه حذف هویتهای فرهنگی تلقی کرد، در عین حال که باید هوشیارانه و واقع بینانه با مشکلات جامعه جهانی اطلاعاتی روبرو شده و هر کشور و هر منطقه ای از جهان به سهم خود باید در جستجوی راه حلها و ابتکاراتی باشد که از پدیده جهانی شدن در جهت تحولات مثبت و ارایه ارزشهای والای جهانی و بشری متبلور در فرهنگ ملی، محلی و خرده فرهنگها استفاده کند.
کشورهای در حال توسعه به رغم رکود در محتوای فرهنگ رسانه ای خود ناچارند راه گذار به فرهنگ جهانی را طی کنند در غیر این صورت، از فناوریهای ارتباطاتی و اطلاعاتی جدید عقب خواهند ماند و با عقب ماندگی در این امر، توسعه فدای سنت می شود.
پدیده پیچیده جهانی شدن با واکنشهای متفاوت افراد، ملل و فرهنگها روبروست. این پدیده خود محصول حوزه تجارت بین المللی و لیبرالیزه شدن سیاستهای ارتباطی و سیاسی در عصر جهانی است. واکنش ابراز شده در برابر پدیده جهانی شدن که با گسترش بازار فروش محصولات رسانه ای همراه بوده است، به رشد اقتصادی بسیاری از کشورها منجر شده و فرصتهای تجاری جدید پدید آورده است. آینده این فرایند به موازنه موجود بین قوانین ناظر بر توسعه اقتصادی، ادغام ارتباطی و استقلال فرهنگی و نیز رابطه متغیر میان حکومتها، سازمانهای بین المللی، شرکتها و افراد بستگی دارد.
حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه .
و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود
از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش
که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای
و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.
همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.
تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز
وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.
آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود
و هرگاه که آن راتنگ در مشت گیری آسانتر از کف رود پروازش ده تا پایدار بماند
رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید زندگی را آهنگی نباشد از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی
زندگی مسابقه نیست ، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هرگامش
ترنم خوش لحظه ها جاری است.
این روزها بحث ماهواره در ایران داغ داغ است.دولت،مجلس،متخصصان و کارشناسان هر کدام نظری ارایه می دهند و راهکاری پیشنهاد می کنند اما تا به امروز نتیجه ای معقول بدست نیامده است.
ماهواره مزایا و معایبی دارد اما بنظر اندیشمندان سیاسی و ارتباطی مزایای آن بر معایبش می چربد و خصوصا در عصری که جهانی شدن را تجربه می کند،ممنوعیت استفاده از ماهواره مانند انداختن کلوخی جلوی ماشین غلطک بزرگی است که هر چه در مقابلش باشد در این جاده جهانی شدن،صاف کرده و از بین می برد.
گسترش روزافزون از این وسیله ارتباطی در دهه اخیر در ایران می تواند دلیلی بر این مدعا باشد با آنکه استفاده از ماهواره در کشور قانونی نیست و این حق از مردم ایران در روز روشن سلب می شود.
شهید مرتضی آوینی درباره فن آوری ماهواره گفته است : به زودی ماهواره وارد می شود،ما در جهانی زندگی می کنیم که مرزها در حال فرو ریختن است و محصولات تکنولوژیک که لازمه حیات بشری هستند این امر را موجب شده اند.روزگار ما روزگار اسارت در چنگ ابزاری است که هویت فرهنگی دارند و کسی می ترسد که ضعیفتر است.
آوینی در برابر تهاجمات غرب با رسانه های پیشرفته خود،معتقد است:دیوار کشیدن در برابر فناوریهای ارتباطی کاری بیهوده است و برای ما ضرورت دارد ازموضع دفاع که وضعیت انفعالی است به موضع مهاجم که وضعیت فعال است برگردیم.باید برای حفظ فرهنگ خویش در جستجوی راههایی جز دیوار کشیدن و محصور کردن برآییم.تردیدی نیست که دیوار هم لازم است اما باید دانست کسی که برای محافظت از خویش به دور خود دیوار می کشد همواره در حال انفعال است(آوینی،مرتضی،ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان،یادواره سید شهیدان اهل قلم،تهران،1374)
اما اتفاق مهمی که پیش آمد کله جانانه زیدان به ماتراتزی بازیکن ایتالیا بود.
از قرار معلوم و با لب خوانی ها مشخص شده که ماتراتزی وقتی پیراهن زیدان را می کشد زیدان می گوید اگر پیراهنم را می خواهی تا آخر بازی صبر کن ،ماتراتزی می گوید پیراهن همسرت را می خواهم و سپس می افزاید ما می دانیم که تو فرزند یک بدکاره تروریستی و فحش مادر را نثار زیدان می کند.
زیدان از اینکه بخاطر مسلمان بودنش تروریست لقب می گیرد و مهمتر از آن که فحش مادر و همسر به وی داده می شود از تمام افتخاراتی که می توانست نصیبش شود در یک لحظه چشم پوشی می کند و از هویت و دین و ناموسش دفاع می کند . شاید بتوان گفت در میدان ورزشی کار زیدان خوب نبود اما اتفاقا خیلی هم خوب بود .ایتالیاییها هنوز هم فاشیست بودنشان بر سر زبانهاست حالا یک فاشیست زاده ایتالیایی به اسطوره فوتبال مسلمانان توهین می کند.
زیدان باید جواب دندانشکنی می داد و در آن لحظه ضربه به قلب آدمهای نفهم از خود راضی همانی بود که زیدان انجام داد.
با این حال زیدان به حق خود رسید و توپ طلایی به نشانه بهترین بازیکن مهمترین تورنمنت جهان ،به وی تعلق گرفت .
ساوالان باخ هاوالان دردین آلان چوخدو منیم تک
سوءره م داغ دره وی بت بره وی جاندا تنیم تک
قارا آغلی قارا داغلی قارا باغلی وطنیم تک
آی بوتون وارلیغی گویچک دلی وورغونلارا باش چک
آی طبیعت گوزلی چوخلو گوزللیک گوزو سنسن
هم شیرین یازلی شیرین نازلی باخیشلار سوزو سنسن
نه بیلیم بلکه ده دونیاده بهشتین اوزو سنسن
کوثرین چشمه سی دریاچه وه باغلی
اتگین سبزه لی باغلی گوللرین خوللو بوداقلی
...
اگر از ديد ارتباطی به اين قضيه نگاه کنيم تفاوتها و شباهتهايی بين اين دو وجود دارند از جمله:
تفاوتها: ۱- باتوجه به ديدگاه تحول انگيزی ارتباطات که مک لوهان در راس اين نظريه قرار دارد رسانه همان پيام است يعنی sms مهمتر از پيامی است که در خود دارد مثلا sms برايم رسيده يا فلانی برايم sms فرستاده اين نظريه را توجيه می کند.اما در ديدگاه مقابل يعنی ديدگاه جامعه شناسی ارتباطات که در راس آن هارولد لاسول می باشد پيام را اصل و مهمتر می داند و از ديد محتوايی آنچه انتقال می يابد مهمتر است. جوک بخاطر پيام و محتوايش اهميت دارد و اين نيز دنباله بحثهای لاسول است
۲- جوک می تواند توسط يکنفر در يک زمان و مکان مشخص برای چند نفر تعريف شود اما sms کاملا شخصی بوده و يکنفر در يک زمان و مکان مشخص برای فقط يکنفر ديگر بفرستد
۳- برای sms نياز به سيستم ديگری بنام موبايل هست و بدون آن امکان ندارداز آن استفاده کرد اماجوک را بدون هيچگونه امکاناتی و با استفاده از زبان می توان آن را تعريف کرد
۴- جوک چون گفتاری است جزء ارتباطات شفاهی است ولی sms نوشتاری است و ارتباط مکتوب و الکترونيک بحساب می آيد
۵- جوک يک رسانه سرد بحساب می آيدچون فقط به شنيدن نياز می باشد و بعض اوقات به تامل روی آن اماsms رسانه گرم هستبرای اينکه هم بايد وسيله ارتباطی داشت مه با چشم ديد و هم خواندو گاهی برای فهم بهتر بعضی روی آن تامل کرد
۶- جوک ارتباط چهره به چهره است sms ارتباط راه دور
۷- جوک اگر چه رسانه ای شوخ منش است اما می تواند حاوی پيام جدی باشد و sms با آنکه رسانه جدی است اما می تواند حاوی پيام طنز هم باشد
۸- جوک رسانه ای شفاهی است sms رسانه ای مدرن
۹- از يک ديدگاه توده ای (ديدگاه تاييد نشده ) جوک رسانه فقراست sms رسانه اغنيا (حداقل آنهايی که موبايل دارند) با sms می توان جوک فرستاد پس اين رسانه نامعتبر فقرا در خدمت اغنيا است
شباهتها: ۱- هر دو رسانه اند
۲- هر دو دارای پيامهای کوتاه می باشند
۳- بيشتر بين دوستان و رفقا کار برد دارند
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|